etehadاحمد صادقی
دنبال کردن
لذت زندگیلذت زندگیلذت زندگی
💬125 view and 2 like

لذت زندگی#بخشش#لذت زندگی#محبت

بخشش را بخش کن محــــبت را پخش کن غضب پریشانیست  ادامه مطلب ...بخشش را بخش کن محــــبت را پخش کن غضب پریشانیست نهایتش پشیمانیست هر چه بضاعتمان کمترست قضاوتمان بیشتر است به خشم ، چشم نگو و از جدایی ، جــــدا باش این است لذت زندگی  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
armaghanکاردانپور
دنبال کردن
#دزدی_که_در_خزانه_نمک_گیر_سلطان_شد#دزدی_که_در_خزانه_نمک_گیر_سلطان_شد#دزدی_که_در_خزانه_نمک_گیر_سلطان_شد
💬197 view and 4 like

#دزدی_که_در_خزانه_نمک_گیر_سلطان_شد#دزدی_که_در_خزانه_نمک_گیر_سلطان_شد

🌸🍃🌸🍃 #دزدی_که_در_خزانه_نمک_گیر_سلطان_شد   ادامه مطلب ...🌸🍃🌸🍃 #دزدی_که_در_خزانه_نمک_گیر_سلطان_شد او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکيل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حين صحبتهاشان گفتند: چرا ما هميشه با فقرا و آدمهايى معمولى سر و کار داريم و قوت لايموت آنها را از چنگشان بيرون مى آوريم؟ بيائيد اين بار خود را به خزانه سلطان بزنيم که تا آخر عمر برايمان بس باشد. البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، اين کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترين راه ممکن را پيدا کردند و خود را به خزانه رسانيدند. خزانه مملو از پول و جواهرات قيمتى و اشياء گرانبها بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلاجات و عتيقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در اين هنگام چشم سر کرده باند به شى درخشنده و سفيدى افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است، نزديکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است! بسيار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پيشانى زد طورى که رفقايش متوجه او شدند و خيال کردند اتفاقى پيش آمد يا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خيلى زود خودشان را به او رسانيدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پيدا بود گفت: افسوس که تمام زحمتهاى چندين روزه ما به هدر رفت و ما نمک گير سلطان شديم، من ندانسته نمکش را چشيدم، ديگر نمى شود مال و دارايى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوريم و نمکدان او را هم بشکنيم. آنها در آن دل سکوت سهمگين شب، بدون اين که کسى بويى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح که شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهايى بوده است، سراسيمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانيدند، ديدند سر جايشان نيستند، اما در آنجا بسته هايى به چشم مى خورد، آنها را که باز کردند ديدند جواهرات در ميان بسته ها مى باشد، بررسى دقيق که کردند ديدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کرد. بالاخره خبر به گوش سلطان رسيد و خود او آمد و از نزديک صحنه را مشاهده کرد، آنقدر اين کار برايش عجيب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت: عجب! اين چگونه دزدى است؟ براى دزدى آمده و با آنکه مى توانسته همه چيز را ببرد ولى چيزى نبرده است؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟ ولى هر جور که شده بايد ريشه يابى کنم و ته و توى قضيه را در آورم. در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بيايد، من بسيار مايلم از نزديک او را ببينم و بشناسم. اين اعلاميه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسيد، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت: سلطان به ما امان داده است، برويم پيش او تا ببينيم چه مى گويد. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسيد: اين کار تو بوده؟ گفت: آرى. سلطان پرسيد: چرا آمدى دزدى و با اين که مى توانستى همه چيز را ببرى ولى چيزى را نبردى؟ گفت: چون نمک شما را چشيدم و نمک گير شدم و بعد جريان را مفصل براى سلطان تعريف کرد. سلطان به قدرى عاشق و شيفته کرم و بزرگوارى او شد که گفت : حيف است جاى انسان نمک شناسى مثل تو، جاى ديگرى باشد، تو بايد در دستگاه حکومت من کار مهمى را بر عهده بگيرى، و حکم خزانه دارى را براى او صادر کرد. آرى او يعقوب ليث صفاري بود و پس از چند سالى حکمرانى در مسند خود سلسله صفاريان را تاسيس نمود. يعقوب ليث صفاري سردار بزرگ و نخستين شهريار ايراني (پس از اسلام) قرون متوالي است که در آرامگاهش واقع در روستاي شاه‌آباد واقع در 10 کيلومتري دزفول بطرف شوشتر آرميده است. گفتني است در کنار اين آرامگاه بازمانده‌هاي شهر گندي شاپور نيز ديده مي‌شود. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
armaghanکاردانپور
دنبال کردن
#روز_درخت_کاری#روز_درخت_کاری
💬183 view and 4 like

#روز_درخت_کاری#روز_درخت_کاری

#روز_درخت_کاری خوشــــــا بحــــال نهال#روز_درخت_کاری خوشــــــا بحــــال نهال  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
armaghanکاردانپور
دنبال کردن
بیتی از حافظ
💬189 view and 3 like

بیتی از حافظ#حافظ

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی   ادامه مطلب ...گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید... #حافظ 💎❄️💎❄️💎  بستن ادامه مطلب ...
etehadجالب بود 👌🌹
etehadاحمد صادقی
دنبال کردن
نوروز ایرانی و انیشتیننوروز ایرانی و انیشتیننوروز ایرانی و انیشتیننوروز ایرانی و انیشتیننوروز ایرانی و انیشتین
💬367 view and 4 like

نوروز ایرانی و انیشتین#نوروز#دکترحسابی#افتخارملی#انیشتین#دانشمندایران#غرورملی

در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون، دکتر حسابي تصمي  ادامه مطلب ...در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون، دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر". و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند... آقاي دکتر خودشان کارت هاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست (لوتوس) تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گل ها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند. دکتر مي گفت: "براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود، تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت: چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي، انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم: ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند. براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد." آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: "وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درخت ها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است." بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را برای مهمانان تحليل و تفسير مي کنند... به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان پاسخ می دهند که موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشم هايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت: "دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره ی هفت سين را ببيند..." آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش... ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ... همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرف ها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند. يک کاسه آب هم روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که فلسفه ی اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود. از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟ مي گويد: "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!" خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز يا هر بهانه ي خوب ديگر، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند. "خاطرات مهندس ايرج حسابي" ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سپاسگزارم که تمامي اين متن را باز به اشتراک می گذارند Bazarefori.ir  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
akhfبدون نام
دنبال کردن
نژاد پامر
💬202 view and 4 like

نژاد پامر#سگ#پامر

بدون شرحبدون شرح  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
Sooperimanبدون نام
دنبال کردن
من و پدرم...
💬221 view and 4 like

من و پدرم...#A message from a man who lived all these stages, and he summarized the story briefly

سلام دوستان آهسته بخوانیدوبرای پسران دیروز و ا  ادامه مطلب ...سلام دوستان آهسته بخوانیدوبرای پسران دیروز و امروز بفرستید. (من و پدرم) *من اکنون ۴ سال دارم و میگم :* *پدرم بهترین است!* When I was 4 Yrs Old : My father is THE BEST *من اکنون ٦ سال دارم:* *پدرم همه مردم را میشناسه!* When I was 6 Yrs Old : My father seems to know everyone *ومن اکنون ۱۰ سال دارم:* *پدرم عالی و بی نظیره!* *ولی کمی بداخلاقه!* When I was 10 Yrs Old : My father is excellent but he is short tempered ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌ *و من اکنون ۱۲ سال دارم:* *وقتی کوچک بودم، پدرم خیلی با من مهربان بود!* When I was 12 Yrs Old : My father was nice when I was little *و من اکنون ۱۴ سال دارم:* *پدرم کم کم داره نسبت به من بیشتر حساس میشه!* When I was 14 Yrs Old : My father started being too sensitive *و من اکنون ١٦ سال دارم:* *پدرم نمیتونه با نسل امروز و عصر حاضر سازگار بشه!* When I was 16 Yrs Old : My father can t keep up with modern *و من اکنون ۱۸ سال دارم:* *پدرم روز به روز داره سختگیرتر میشه!* When I was 18 Yrs Old : My father is getting less tolerant as the days pass by ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌ *و من اکنون ۲۰ سال دارم:* *دیگه تحمل رفتار پدرم را ندارم و رفتارش قابل بخشش نیست* *تعجب میکنم مادرم چگونه تو این مدت تونسته او را تحمل کنه*! When I was 20 Yrs Old : It is too hard to forgive my father, how could my Mum stand him all these years *و من اکنون ۲۵ سال دارم:* *هر کاری میکنم پدرم به من گیر میده!* When I was 25 Yrs Old : My father seems to be objecting to everything I do *و من اکنون ۳۰ سال دارم:* *من با پدرم به سختی میتونم به تفاهم برسم،* *تعجب میکنم! یعنی پدربزرگم هم از دست پدرم وقتی که جوان بود اینقدر سختی میکشید؟* When I was 30 Yrs Old: It s very difficult to be in agreement with my father, I wonder if my Grandfather was troubled by my father when he was a youth *و من اکنون ۴۰ سال دارم:* *پدرم مرا در زندگی، با شرایط و قوانین زیادی تربیت کرده است و من هم باید با فرزندانم همان روش را بکار بگیرم* When I was 40 Yrs Old: My father brough up with a lot of discipline, I must do the same *و من اکنون ۴۵ سال دارم:* *من حیران موندم، چگونه پدرم تونسته همه مارا تربیت و بزرگ کنه؟* When I was 45 Yrs Old: I am puzzled, how did my father manage to raise all of us *و من اکنون ۵۰ سال دارم:* *کنترل کردن بچه هام خیلی مشکله!!* *حالا میدونم پدرم برای تربیت و نگهداری ما چقدر رنج و مشقت متحمل شده است.* When I was 50 Yrs Old : It s rather difficult to control my kids, how much did my father suffer for the sake of upbringing and protecting us *و من اکنون ۵۵ سال دارم:* *پدرم خیلی دوراندیش و آینده نگر بود* *و برای خوشبختی ما خیلی برنامه ها برای خیلی چیزها داشته،* *او واقعا بی نظیر و مهربان بود.* When I was 55 Yrs Old: My father was far looking and had wide plans for us, he was gentle and outstanding. و من اکنون ٦٠سال دارم:* *پدرم بهترین هست.* When I became 60 Yrs Old: My father is THE BEST *این چرخش کامل ۵۶ سال طول کشیده تا دوباره به نقطه شروع آن، (سن ۴ سالگی)، برسد:* *"پدرم بهترین بود"* Note that it took 56 Yrs to complete the cycle and return to the starting point My father is THE BEST *تا دیرنشده و فرصتی هست به پدران و مادران خود نیکی کنیم و از پرودگار عاجزانه بخواهیم تا فرزندان ما، بهتر از آنچه ما با والدین خود رفتار میکردیم، با ما رفتار کنند‌.* Let s be good to our parents before it s too late and pray to Allah that our own children will treat us better than the way we treated our parents *پیامی از مردی که همه این مراحل را تجربه و زندگی کرده است و آن را در چند جمله خلاصه کرده که عبرتی برای دیگران باشد* A message from a man who lived all these stages, and he summarized the story briefly خداوندا به همه پدرانی که زنده هستند تندرستی بده 🌹 و همه پدران آسمانی را بیامرزد آمین ... 🙏 🌹🌹  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
armaghanکاردانپور
دنبال کردن
حیاتی ترین نیاز
💬259 view and 3 like

حیاتی ترین نیاز#ثبات#از_خانه_تا_خدا حیاتی ترین نیاز

#از_خانه_تا_خدا.... 👇 💎 "حیاتی ترین نیاز"   ادامه مطلب ...#از_خانه_تا_خدا.... 👇 💎 "حیاتی ترین نیاز" 🔶 حیاتی ترین چیزی که انسانها نیاز دارن "آرامش" هست... 👈 همیشه دنبالِ این باشید که دوستانی پیدا کنید که بهتون آرامش بدن. ✅ اگه دیدی یه رفیقی داری که همش دنبالِ هیجانهای کاذبه، خیلی راحت بذارش کنار. 🚸 چون مهمترین عاملِ جلوگیری از پیشرفتهای شماست... 💍 یادتون باشه همسری انتخاب کنید که "مایۀ آرامشتون" باشه. راهِ آرامش دادن به شما رو بلد باشه.💞 ✔️ شما هم باید تلاش کنید تا "استعدادِ آرامش دادن" رو در خودتون تقویت کنید. 👆این "مهمترین پیش نیاز برای ازدواج" هست. 🌹خداوند متعال خیلی قشنگ جملات رو به ترتیب بیان فرمودن: ✨لِتَسْكُنُوا إِلَيْهٰا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً...✨ اول آرامش بدید به همدیگه بعدش قربون صدقۀ همدیگه برید! 😊 💕🌷💖🌺 ⭕️ تا آرامش توی خونه فراهم نشه، محبتهای بین زن و شوهر هم خیلی "لحظه ای و موقّت" خواهد بود. مثلاً الان با هم خوبن، ده دقیقه دیگه با هم دعوا میکنن! 😒 ☑️ خب معلومه که هنوز نتونستن "زمینۀ محبت و #ثبات" رو به وجود بیارن.  بستن ادامه مطلب ...
etehadبسیار عالی تشکر از پست زیباتون ...
etehadاحمد صادقی
دنبال کردن
طب اسلامی و مزاج هاطب اسلامی و مزاج ها
💬289 view and 3 like

طب اسلامی و مزاج ها#مزاج گوشت ها#مزاج ادویه جات#مزاج میوه جات#مزاج صيفي جات#مزاج بذرهای ملین#مزاج سبزیجات#مزاج ریشه هها#مزاج مغزهای گیاهی#مزاج لبنیات#مزاج حبوبات وغلات

♏️ مزاج گوشت ها ✅ شتر: گرم و خشک ✅ گاو: سرد و   ادامه مطلب ...♏️ مزاج گوشت ها ✅ شتر: گرم و خشک ✅ گاو: سرد و خشک ✅ گوساله: سرد و تر ✅ گوسفند: گرم و تر ✅ بز: سرد و خشک ✅ مرغ محلی: گرم و تر ✅ خروس: گرم و خشک ✅ جوجه مرغ: گرم وتر ✅ ماهی: سرد و تر ✅ میگو: گرم و تر ✅ اردک: گرم و خشک ✅ غاز: گرم و تر ✅ بوقلمون: گرم و تر ✅ کبک: گرم و تر ✅ بلدرچین: گرم و خشک ✅ قرقاول: گرم وتر ✅ سار: گرم و تر ✅ گنجشک: گرم و خشک ✅ کبوتر: گرم و خشک ✅ آهو: گرم و خشک ✅ سیرابی: سرد و خشک ✅ قلوه: سرد و خشک ✅ جگر سفید: گرم و تر ✅ جگر سیاه: گرم و تر ✅ پاچه: گرم و تر 👈👈 مزاج ادویه جات ✅ آویشن: گرم و خشک ✅ اکلیل کوهی: گرم و خشک ✅ بادیان رومی(رازیانه): گرم و خشک ✅ برگ_بو: گرم و خشک ✅ پونه کوهی: گرم و خشک ✅ جوز هندی: گرم و خشک ✅ خردل: گرم و خیلی خشک ✅ دارچین: گرم و خشک ✅ فلفل قرمز: خیلی گرم و خشک ✅ زردچوبه: گرم و خشک ✅ زعفران: گرم و خشک ✅ زنجبیل: خیلی گرم و خشک ✅ زنیان: گرم و خشک ✅ زیره سبز: خیلی گرم و خشک ✅ زیره_سیاه: خیلی گرم و خشک ✅فلفل سیاه: خیلی گرم وخشک ✅سماق: سرد و خشک ✅ هل: گرم و خیلی خشک ✅میخک: خیلی گرم و خشک ✅ گلپر: گرم و خشک ✅ سیاهدانه: گرم و خشک ✅ انیسون: گرم و خشک ✅ گلرنگ: گرم وخشک 👈👈 مزاج میوه جات ✅ سیب: گرم و تر ✅ انار: سرد و تر ✅ به: معتدل ✅ گیلاس: گرم و تر ✅ آلبالو: سرد و خشک ✅ آلو: سرد و تر ✅ زردآلو: سرد و تر ✅ گوجه سبز: سرد و خشک ✅ آلو_سیاه: سرد و تر ✅ آلوقطره_طلا: سرد و خشک ✅ ازگیل: سرد و خشک ✅ انجیر: گرم و تر ✅ زیتون: گرم و خشک ✅ زالزالک: سرد و خشک ✅ انگور: گرم و تر ✅ گلابی: گرم و تر ✅ شفتالو: سرد و تر ✅ موز: گرم و خشک ✅ آناناس: گرم و تر ✅ انبه: گرم و خشک ✅ شلیل: سرد و تر ✅ هلو: سرد و تر ✅ خرما: گرم و تر ✅ نارگیل....گرم وخشک 👈 مزاج صيفي جات ✅ خربزه: گرم و تر ✅ هندوانه: سرد و تر ✅ طالبی: گرم و تر ✅ گرمک: سرد و تر ✅ دستنبو: گرم و تر ✅ خیار: سرد و تر ✅ کدوحلوایی: گرم و تر ✅ گوجه فرنگی: سرد و تر ✅ فلفل_دلمه ای: گرم و خشک ✅ فلفل_سبز: گرم و خشک ✅ کدو خورشتی: سرد و تر ✅ بادنجان: گرم و خشک 👈👈 مزاج بذرهای ملین ✅ قدومه شیرازی: گرم و تر ✅ تخم_مرو: سرد و تر ✅ خاکشیر: گرم و تر ✅ بارهنگ: سرد و خشک ✅ سرشیر: سرد و تر ✅ اسفرزه: سرد و تر ✅ فرنجمشک: گرم و خشک ✅ تخم_شربتی: گرم و تر ✅ بالنگو: گرم و تر ✅ تخم_ریحان: گرم و تر 👈👈 مزاج سبزیجات ✅ تره: خیلی گرم و کمی خشک ✅ کلم_برگ: گرم و خشک ✅ گل کلم: گرم و خشک ✅ ریحان: کمی گرم و خشک ✅ جعفری: خیلی گرم و خشک ✅ شنبلیله: گرم و خشک ✅ گشنیز: سرد و خشک ✅ ریواس: سرد و کمی خشک ✅ مارچوبه: گرم و تر ✅ قارچ: سرد و تر ✅ لوبیاسبز: سرد و تر ✅ خرفه: خیلی سرد ✅ تربچه: گرم و خشک ✅ پیازچه: گرم و خشک ✅ نعناع: نسبتا گرم و خشک ✅ ترخون: خیلی گرم و خشک ✅ مرزه: نسبتا گرم و خشک ✅ پونه: گرم و خشک ✅ شاهی: گرم و نسبتا خشک ✅ شوید: گرم و خشک ✅ اسفناج: کمی سرد و تر ✅ کرفس: گرم وخشک ❔❕ مزاج ریشه ها ✅ شلغم: گرم و تر ✅ ترب_سیاه: گرم و خشک ✅ترب_سفید: گرم و خشک ✅پیاز: گرم و خشک ✅سیر: گرم و خشک ✅سیب_زمینی: سرد و تر ✅سیب زمینی ترشی: کمی گرم و تر ✅هویج فرنگی: گرم و تر ✅زردک: گرم و تر ✅کلم قمری: گرم و تر ✅موسیر: گرم و خشک ✅چغندر: معتدل و کمی گرم 👈👈 مزاج مغزهای گیاهی ✅ بادام_هندی: گرم و خشک ✅ گردو: گرم و خشک ✅ بادام_درختی: کمی گرم و تر ✅ پسته: گرم و خشک ✅ بادام_زمینی: گرم و تر ✅ بادام_کوهی:گرم و خشک ✅ کنجد: گرم و تر ✅ شاهدانه: گرم و خشک ✅ تخمه_آفتابگردان: گرم و تر ✅ تخمه_کدو: سرد و تر ✅ تخمه_هندوانه: سرد و تر ✅ تخمه_خربزه: گرم و تر ✅ چلغوز: خیلی گرم وخیلی خشک 👈👈 مزاج حبوبات وغلات ✅ نخود: گرم و خشک ✅ لوبیاسفید: کمی گرم و تر ✅ لوبیاچیتی: گرم و تر ✅ لوبیاقرمز: گرم و تر ✅ لوبیاچشم_بلبلی:کمی گرم و تر ✅ عدس: سرد و خشک ✅ دال_عدس: گرم و خشک ✅ گندم: گرم و تر ✅ جو: سرد و تر ✅ جودوسر: مع تدل ✅ ماش:سرد و خشک ✅ لپه: گرم و خشک ✅ برنج: سرد و خشک 👈👈 مزاج لبنیات ✅ ماست: سرد و تر ✅ شیر: کمی سرد و تر ✅ کره: سرد و تر ✅ دوغ: خیلی سرد و تر ✅ سرشیر:.سرد و تر ✅ خامه: سرد و تر ✅ پنیر: سرد و خشک  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
etehadاحمد صادقی
دنبال کردن
حکایت مرد ساده لوححکایت مرد ساده لوححکایت مرد ساده لوح
💬290 view and 4 like

حکایت مرد ساده لوح#ریاست جمهوری#ساده لوح#زنگوله

سلام 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸 🔺 جهانگیری هم برای ورود  ادامه مطلب ...سلام 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸 🔺 جهانگیری هم برای ورود به انتخابات ریاست جمهوری اعلام آمادگی نمودند و فرمودند من حق شما راخواهم گرفت!! ♦️ یه بنده خدایی از روستا گوسفندی برای فروش به شهر می برد . به گردن قوچ زنگوله ای آویزان کرد و با طنابی گردن قوچ را به دم خرش بست و حرکت کرد. بین راه دزدان زنگوله را باز کردند و به دم خر بستند و قوچ را بردند خر هم با چرخاندن دمش و صدای زنگوله خرکیف شده بود. بعد از چند متر یکی از دزدان جلوی مرد روستایی را گرفت و گفت : چرا زنگوله به دم خر بستی کدام عاقل این کار را میکند؟؟ روستایی ساده پیاده شد دید ان مرد درست می گوید. گفت : من زنگوله را به گردن قوچ بسته بودم. دزد گفت : درست میگویی. قوچی را در دست یک نفر دیدم به آن سوی می برد. خر را به من بسپار و برو به دنبال گوسفندت. مرد روستای خر را به دزد سپرد و مدتی را به دنبال گوسفند گشت اما خسته و نا امید به جایی که خر را به دزد داده بود برگشت دید اثری از خر و آن مرد نیست ! با دلی شکسته و خسته به سمت روستا حرکت کرد. بعد از طی مسافتی چند نفر را در حال استراحت در کتار چاهی دید داستانش را برای آنها بازگو کرد. یکی از انها گفت: ان شاالله جبران میشود و ادامه داد ما چند نفر تاجریم و تمام سکه های ما در کیسه ای بود که افتاده در چاه چنانچه شنا بلد باشی در چاه برو و کیسه را بیرون بیاور ما هم در عوض پول قوچ و خر را به تو میدهیم. روستایی ساده دل بار سوم هم گول دزدان را خورد و لباس خود را به دزدان داد و به ته چاه رفت بعد از کمی جستجو بیرون آمد ولی نه اثری از دزدان بود نه از لباسهایش... ...................و اما پند داستان.................... ♦️درست انتخاب کنین این بار اگر در انتخابات گول دزدان را بخوریم حتی لباسمان را از تنمان در می آورند... 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸  بستن ادامه مطلب ...
etehad👍
×
آیا این پست حذف شود ؟ حذف